تبليغاتX
گلبهار - فریاد

گلبهار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


مشت می كوبم بر در

پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم

آی

با شما هستم

این درها را باز كنید

من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی

سر كوهی 

دل صحرایی

كه در آنجا نفسی تازه كنم

آه ...

می خواهم فریاد بلندی بكشم

كه صدایم به شما هم برسد

من به فریاد

همانند كسی

كه نیازی به تنفس دارد

مشت می كوبد بر در

پنجه می ساید بر پنجره ها

محتاجم

من هوارم را سر خواهم داد

چاره درد مرا باید این داد كند

از شماها- خفته ای چند - 

چه كسی می آید فریاد كند ؟


http://mobazargan.persiangig.ir/image/5676228-md.jpg



+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت23:18توسط گلبهار | |