تبليغاتX
گلبهار - شب یلدا

گلبهار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم



چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من، كز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم
تا خود به كجا آخر، با خاك در آمیزم

چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه كه برخیزم

برخیزم و بگشایم ، بند از دل پرآتش
وین سیل گدازان را ، از سینه فرو ریزم

چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم

ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا ، بگشایم و بگریزم

ه.الف.سایه


http://i39.tinypic.com/2wfr2ht.jpg


شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد


یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است

که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.



+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت12:33توسط گلبهار | |