تبليغاتX
گلبهار

گلبهار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم



چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من، كز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم
تا خود به كجا آخر، با خاك در آمیزم

چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد، آنگاه كه برخیزم

برخیزم و بگشایم ، بند از دل پرآتش
وین سیل گدازان را ، از سینه فرو ریزم

چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد، در صاعقه آویزم

ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا ، بگشایم و بگریزم

ه.الف.سایه


http://i39.tinypic.com/2wfr2ht.jpg


شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد


یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است

که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.



+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت12:33توسط گلبهار | |



http://www.winecountry.it/assets/articles/wineglasses/toast.jpg

همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
 

نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم


من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم



 
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
 همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان


جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان


در دل ساغر هستی تو بجوش

 من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

فریدون مشیری


                       

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت9:28توسط گلبهار | |


چهار چیز است که نمی توان آن ها را باز گرداند :


سنگ ....

پس از رها کردن !!
http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/8187226.jpg
حرف ....

پس از گفتن !!
http://www.mobin-group.com/image/reg/images/750523179584_resize_2.jpg

موقعیت ....

پس از پایان یافتن !!
http://files.uploadbag.com/files/private/__small/67d332d1_jpg_0786ee0a__5784198-lg.jpg
و

زمان ....

پس از گذشتن !!

http://gregrob.ca/4x5/algonquin_road_800x600.jpg

+نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت0:5توسط گلبهار | |