تبليغاتX
گلبهار

گلبهار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


سلام دوستای خوبم

دوستان عزیزی که مرتب با نظرات قشنگشون باعث دلگرمی من می شن

دوستان خوبی که سر می زنن ولی رد پایی از خودشون به جا نمی گذارن

و دوست خوبی که بعد از مدت ها قدم رنجه کرده و سر به کلبه ی درویشی من زده .

مقدمت گلباران




http://www.eufloriaflowers.com/images/gallery/novelty/Revue.jpg


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت13:31توسط گلبهار | |

 

 با همه ی بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

                    طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

                     در پی ویران شدنی آنی ام

امده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق ان لحظه ی طوفانی ام

                     دل خوش گرمای کسی نیستم

                       امده ام تا تو بسوزانی ام

  امده ام با عطش سالها

  تا تو کمی عشق بنوشانی ام

                         ماهی برگشته ز دریا شدم

                          تا تو بگیری و بمیرانی ام  

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانیست که بارانی ام

                          حرف بزن حرف بزن سالهاست

                          تشنه ی یک صحبت طولانی ام



استاد محمد علی بهمنی


+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت10:8توسط گلبهار | |

 

دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود


تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود


دل که از ناوک مژگان تو از خون میــــــگشت


باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بــــــــــود


هم عفاالله صبا کز تو پیامی مــــــــــــی داد


ورنه در کس نرسیدیم که از کوی تو بـــــود


عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشــت


فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بـــــود


من سرگشته هم از اهل سلامت بـــــــودم


دام راهم شکن طره ی هندوی تو بـــــــود


بگشا بند قبا تا بگشاید دل مـــــــــــــــــــن


که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بــــــــود


به وفای تو که بر تربت حافظ بگـــــــــــــذر


کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بـــــــود


www.nima-yooshij.blogfa.com


+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت12:3توسط گلبهار | |


http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/show_image.php?id=20075&SSOReturnPage=Check&Rand=0

سهراب سپهری در ۱۵/مهر/۱۳۰۷ در شهرستان کاشان متولد شد پس از پایان تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه به دانشسرای مقدماتی تهران رفت. اولین کتاب شعر سپهری در سال ۱۳۳۰ با عنوان مرگ رنگ منتشر شد.سپهری با انتشار دومین مجموعه شعرش با نام زندگی خوابها که در سال ۱۳۳۱ چاپ و منتشر شد و تحول عظیم و چشمگیری در شعر سپهری رخ داد. نخست شاعر وزن عروضی نیمایی را کنار گذاشته و به شعر سپید روی آورد. و دوم این که شعرهایی که او به تصویرش نشستهُ چندان با جهان مادی و بیرونی تطابق ندارد و در سال ۱۳۵۶ هشت کتاب سپهری که مجموعه ای از آثار اوست منتشر شد.

  جهان سپهری جهانی است خاص که برای شناخت آن باید نخست با دیدگاه ها و جهان بینی وی آشنا شد و سپس سعی کرد با دید او جهان را تماشا کرد. جهانی که صد البته برای همگان قابل لمس نیست و به خاطر همین هم شعرش را تنها اندکی می توانند دقیق درک کنند به عبارت دیگر شعر سپهری شعری است خاص . آن چه در دنیای خاص سپهری می گذزد چیزی نیست که برای همگان قابل دسترس باشد دغدغه سپهری دنیوی و مادی نیست از این رو با درد و رنج روزمره مردم و جامعه بیگانه است و در حقیقت سپهری درد بزرگتری دارد درد او شناخت جهان و حق و حقیقت و رسیدن به کنه حادثه ها و رخدادهای جاری جاودانه هستی است.


 

   سهراب سپهری در روز اول/اردیبهشت/۱۳۵۹ روحش از تنگنای قفس رهایی یافت و به ابدیت پیوست.

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/5/5e/sohrab1.jpg


نشانی

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار 


 آسمان مکثی کرد 


رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید 


و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت 


نرسیده به درخت 


کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است 


و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است 


می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد


 پس به سمت گل تنهایی می پیچی 


دو قدم مانده به گل 


پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی


و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد 


در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی 


کودکی می بینی


رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور 


 و از او می پرسی 


خانه دوست کجاست؟


روحش شاد

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت11:15توسط گلبهار | |

 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمی شود

جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند

عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی تو به سر نمی شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی تو به سر نمی شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می کنی بی تو به سر نمی شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی تو به سر نمی شود

خواب مرا ببسته ای نقش مرا بشسته ای

وز همه ام گسسته ای بی تو به سر نمی شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من بی تو به سر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود

هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود بی تو به سر نمی شود

 

     

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت11:44توسط گلبهار | |


بنويس و هراس مدار از آن چه غلط مي افتد


بنويس و پاك كن


هم چون خدا


كه هزار سال است


مي نويسد و پاك مي كند


و ما كه هنوز زنده ايم


در انتظار پاك شدن


و بر خود مي لرزيم


شمس لنگرودي


http://omidomidi.persiangig.ir/image/Khoda.jpg

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت21:43توسط گلبهار | |