|
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام امده ام بلکه نگاهم کنی عاشق ان لحظه ی طوفانی ام
دل خوش گرمای کسی نیستم
امده ام تا تو بسوزانی ام امده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانیست که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام استاد محمد علی بهمنی
دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو از خون میــــــگشت باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بــــــــــود هم عفاالله صبا کز تو پیامی مــــــــــــی داد ورنه در کس نرسیدیم که از کوی تو بـــــود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشــت فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بـــــود من سرگشته هم از اهل سلامت بـــــــودم دام راهم شکن طره ی هندوی تو بـــــــود بگشا بند قبا تا بگشاید دل مـــــــــــــــــــن که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بــــــــود به وفای تو که بر تربت حافظ بگـــــــــــــذر کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بـــــــود
جهان سپهری جهانی است خاص که برای شناخت آن باید
نخست با دیدگاه ها و جهان بینی وی آشنا شد و سپس سعی کرد با دید او جهان
را تماشا کرد. جهانی که صد البته برای همگان قابل لمس نیست و به خاطر همین
هم شعرش را تنها اندکی می توانند دقیق درک کنند به عبارت دیگر شعر سپهری
شعری است خاص . آن چه در دنیای خاص سپهری می گذزد چیزی نیست که برای همگان
قابل دسترس باشد دغدغه سپهری دنیوی و مادی نیست از این رو با درد و رنج
روزمره مردم و جامعه بیگانه است و در حقیقت سپهری درد بزرگتری دارد درد او
شناخت جهان و حق و حقیقت و رسیدن به کنه حادثه ها و رخدادهای جاری جاودانه
هستی است. سهراب سپهری در روز اول/اردیبهشت/۱۳۵۹ روحش از تنگنای قفس رهایی یافت و به ابدیت پیوست. خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار روحش شاد
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمی شود جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی آب زلال من تویی بی تو به سر نمی شود گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی بی تو به سر نمی شود دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی این همه خود تو می کنی بی تو به سر نمی شود بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم ور بروی عدم شوم بی تو به سر نمی شود خواب مرا ببسته ای نقش مرا بشسته ای وز همه ام گسسته ای بی تو به سر نمی شود گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من مونس و غمگسار من بی تو به سر نمی شود بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم سر ز غم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد هم تو بگو به لطف خود بی تو به سر نمی شود |
درباره گلبهار![]()
Homeرپر قرن 21 نگین قالب وبلاگ : پرشین بلاگ محمد جواد عبدی ـ رادیو جوان پل عاشقی تفکر آزاد یه پوتین یه پلاک تنهام پونه تنها ××^^18ساله ها بیان تو ^^×× برگ بی برگی ( نازنین جون ) دوست داشتن دست های تو محمدرضا MRTTTTT آتلیه عکس ضیافت دوچرخه سوار حاج نوید صلواتی مطالب جدید ( سید حسین ) نفرین به تو و عشق تو (یاسر) هر چی دلت بخواد یه خلوت همیشگی (سعید) واژگون خیال برهنه (ک.باران) روزهای بی تو بودن (سایه زندگی) قالب های نایت اسکین کاربران آنلاین: بازديدها : |