تبليغاتX
گلبهار

گلبهار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم



ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه ، رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی

توشیرینی که شور هستی از تست

شراب جام خورشیدی که جان را

نشاط از تو ، غم ازتو ، مستی از تست

439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif

به آسانی مرا از من ربودی

درون کوره ی غم آزمودی

دلت آخر به سر گردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند : دل از عشق برگیر

که نیرنگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که این زهر است ، اما ! ... نوش داروست

439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif

چه غم دارم که این زهر تب آلود

تنم را در جدایی می گدازد

از آن شادم که در هنگامه ی درد

غمی شیرین دلم را می نوازد

439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif

اگر مرگم به نامردی نگیرد ؛

مرا مهر تو در دل جاودانیست

وگر عمرم به ناکامی سرآید ؛

ترا دارم که : مرگم زندگانیست.

 439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت19:40توسط گلبهار | |


مغموم تر از برگی که از شاخه جدا می شود

 

و اسبی که در راهی نا آشنا

 

در باران ره می سپارد

 

اندوه آوارگی با من است

 

دلم گر چه از عشق روشن

 

اینک بی روی تو ، خورشید گرفته است

 

تیرگی کسوف با من است

 

بی تو زندگی

 

تلخ تر از شرمی است مستمر

 

کدام اندوهت را بگریم :

 

نبودن

 

یا در بند بودنت را ؟

 

از کتاب سرود مرگبار « علی موسوی گرمارودی »




+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت21:43توسط گلبهار | |

 

این شب ها پر از ستاره ام


و همه چیز در من


لطافت آسمان دلت را فریاد می کند.


کاش همیشه باشد...


آرام


آفتابی


بارانی


طوفانی...


نگاهت که می کنم


هزاران پروانه در دلم بال می زنند،


شیرینی التهاب بودنت را


و من اوج می گیرم


تا آسمان


تا تو...


و از شوق دیدنت


فرو می ریزم باز، مثل باران


جایی روی خاک


تا شاید گلی بروید


بسان عشق

 

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت0:56توسط گلبهار | |