تبليغاتX
گلبهار

گلبهار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 

 

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

 

 من خوب می شناختمش

 

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

 

حتی زمان مرگ

 

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب ،

 

آن بیقرار عشق ،

 

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

 

 شب در میان تاریکی ، در نور ماهتاب

 

هر روز در درخشش خورشید تابناک

 

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

 

آن دختر سکوت ؛

 

در انتظار دیدن رویت نشسته بود.

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

 

 جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

 

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

 

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

 

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

 

تا آخرین نفس ؛

 

در انتظار دیدن رویت نشسته بود .

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

 

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش

 

کمی زودتر می آمدی .

 

اما بگو :

 

 من خوب می دانم

 

حتی در آن جهان

 

آن خفته ی خموش ؛

 

در انتظار دیدن رویت نشسته است .

 

روزی اگر ....

 

اما ؛ نه ؛

 

او  ، دگر هرگز  نمی آید . حالا که رفته.../

 

040301dancer161.jpg

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت17:13توسط گلبهار | |