تبليغاتX
گلبهار

گلبهار

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


 

 

 ای سرو اندام من ، آرام رو ... آرام رو .
 
 بر این راه که تو را از من و مرا از تو دور می سازد .
 
 آهسته گام نه ... آهسته تر .
 
 شتاب مکن ای زندگی من ، مگریز ، آرام رو .
 
 بگذار دیدگانم تا آنجا که می توانند ترا ببینند .
 
 شاید از ورای پرده اشک ،
 
 تصویری از اندامت بر مردمک چشمم نشیند و همیشه بماند
 
 تا یاد تو بر دلم نمایان تر نقش بندد .
 
 آرام رو ، آهسته گام بردار .
 
 تو به راه گام نمی نهی ، پاهای زیبایت را
 
 بر وجود من ، هستی من ، روح و جان من می نهی ...
 
 آرام رو .
http://www.fasahoo.com/mehdi/images/4uz2pz.jpg

+نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت8:46توسط گلبهار | |

زندگی یعنی تکاپو

زندگی یعنی هیاهو

 

زندگی یعنی شب نو ، روز نو ، اندیشه ی نو

 

زندگی یعنی غم نو ، حسرت نو ، پیشه ی نو

 

زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد

 

زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد

 

زندگی بایست یک دم « یک نفس حتی »

 

ز جنبش وا نماند

 

گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد

 

زندگی همچنان آبست

 

آب اگر راکد بماند ، چهره اش افسرده خواهد گشت

 

و بوی گند می گیرد

 

در ملال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد

 

آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند

 

مرغکان شوق در آئینه ی تارش نمی جوشند

 

من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نادیده فرو می آورم جز مرگ

 

من ز مرگ از آن نمی ترسم که پایانیست برطور یک آغاز

 

بیم من از مرگ یک افسانه ی دلگیر بی آغاز و بی پایانست

 

قلب من با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد

 

سینه ام با هر نفس یک شوق ، یا یک درد بی اندازه می خواهد

 

یاغیم من ، یاغیم من ، گو بگیرندم بسوزندم

 

گو بدار آرزوهایم بیاویزند

 

گو به سنگ نا حق تکفیر

 

استخوان شعر عصیان قرونم را فرو کوبند

 

من از این پس یاغیم دیگر

+نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت8:49توسط گلبهار | |


نغمه ام دلگیر و افسرده است

نه سرودی ، نه سروری

نه هم آوازی ، نه شوری

زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است

یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است

این چه آئینی ؟ چه قانونی ؟ چه تدبیریست ؟

من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر

من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر

من سرودی تازه می خواهم

جنبشی ؛ شوری ؛ نشانی ؛ نغمه ای ، فریادهای تازه می جویم

من به هر آئین و مسلک کو ، کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر

من ترا در سینه ی امید دیرین سال خواهم کشت

من امید تازه می خواهم

افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خوانم

کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در خاک خویشتن خاموش

نیستم شبکور کز خورشید روشنگر بدوزم چشم

آفتابم منکه یکجا ، یکزمان ساکت نمی مانم

 جویبارم منکه ، تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست

موج بی تابم که بر ساحل صدف های پری می آرم همراه

کرم خاکی نیستم من آفتابم

جویبارم ، موج بی تابم

تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ماندن ؟

تا به چند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن

+نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت19:3توسط گلبهار | |