|
سلام دوستان خوبم بعد از یه غیبت نسبتا طولانی ، تونستم برگردم ، امیدوارم که منو فراموش نکرده باشید و باز هم شاهد حضور سبزتون باشم روز سه شنبه 25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوریه ، می خواستم بیوگرافی کوتاهی از عطار اینجا بیارم که دیدم کیه که عطار نیشابوری رو نشناسه ؟ به خاطر همین به قطعه شعری از این شاعر بلند مرتبه بسنده می کنم امیدوارم که خوشتون بیاد :
عمري به
هوس گذاشتي خيز و برو سر بر که و مه
گذاشتي خيز و برو
داني تو
که هر که زار ناچار بمرد به از من و
از همچو تو بسيار بمرد
از مال
جهان جز جگري ريشم نيست اينست و جز اين هيچ
کم و بيشم نيست
از خويشتن
و خلق به جان آمده ام يک ذره دل خلق و سر
خويشم نيست
آنکس که
تمام متقي خواهد بود ايمن بدنش ز احمقي
خواهد بود
جز دردم
واپسين نگردد روشن تا خواجه سعيد يا
شقي خواهد بود
شب نيست که خون از دل غمناک
نريخت
روزي نه که آب روي من پاک نريخت
يک شربت
آب خوش نخوردم همه عمر تا باز ز راه ديده بر خاک
نريخت
گفتم دل و
جان بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو
که باشي که کني ياد مرا کان من بودم که بي
قرارت کردم
مشت می كوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی با شما هستم این درها را باز كنید من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر كوهی دل صحرایی كه در آنجا نفسی تازه كنم آه ... می خواهم فریاد بلندی بكشم كه صدایم به شما هم برسد من به فریاد همانند كسی كه نیازی به تنفس دارد مشت می كوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد كند از شماها- خفته ای چند -
السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا ابوالفضل ایام شهادت باز آمد... باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
آنانکه عباس را خدای خود می دانند کفرش به کنار عجب خدایی دارند اونا یوسف و دیدن همه دستارو بریدن اگه عباس و میدیدن سراشونم می بریدن
چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم گر سوختنم باید، افروختنم باید صد دشت شقایق چشم، در خون دلم دارم چون كوه نشستم من، با تاب و تب پنهان برخیزم و بگشایم ، بند از دل پرآتش چون گریه گلو گیرد ، از ابر فرو بارم ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند ه.الف.سایه شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.
سلام دوستان.این شعر زیبا از مرحوم آقاسی رو تقدیم تمام شما عزیزان می کنم. می دونی می خوام کجا برم التماس دعا
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم گواهى بخواهید، اینک گواه دلى سر بلند و سرى سر به زیر قیصر
امینپور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه
خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را
در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی
فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد. آثار قیصر امینپور «دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در کوچهی آفتاب» (1363)،
«آینههای ناگهان» (1372) و «گلها همه آفتابگردانند» (1380) از
مجموعههای شعر این شاعر برای بزرگسالان هستند. «گزینهی اشعار» او هم در
سال 1378 منتشر شد. همچنین «توفان در پرانتز» (نثر ادبی) و «منظومهی ظهر روز دهم» (برای
نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (برای نوجوانان) (1368)، «بیبال
پریدن» (نثر ادبی برای نوجوانان) و «گفتوگوهای بیگفتوگو» (1370)،
«بهقول پرستو» (برای نوجوانان) (1375)، و «سنت و نوآوری در شعر معاصر»
(1383) از دیگر آثار امینپور هستند. مرگ وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماریهای مختلف رنج میبرد و
حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در
نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سهشنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت.
دستور زبان عشق دست عشق از دامن دل دور باد!
سالها بود دور از او بودم دور از آن یار ماهرو بودم گرچه از او نداشتم خبری در دلم بود از غمش شرری آرزو داشتم كه بار دگر بینم آن دلبر زجان بهتر روزی از روزهای فروردین كه جهان بود بهشت برین به تماشای گلشن و صحرا می گذشتم ز گوشه ای تنها ناگهان دیدمش به تنهایی میرود در كمال زیبایی همچو دوران پیشین ، زیبا بود پای تا سر قشنگ و رعنا بود از تماشای روی زیبایش وز قد سركش دل آرایش یكسر از دست اختیارم رفت صبر و آرامش قرارم رفت ناگهان در پیش زدم فریاد كای مرا برده سالها از یاد به كجا می روی كه بی تو دگر از من خسته دل نمانده اثر مرو ای آشنای دیرینم مایه خاطرات شیرینم خواستم تا بگیرمش دامن آمد آن نازنین به جانب من با رخی باز ، آن مه تابان دست من را فشرد و خنده كنان گفت : جمشیدی عزیز توئی ؟! یار ایام عشق خیز توئی ؟! از چه رنجور و ناتوان شده ای ؟ از چه یك مشت استخوان شده ای ؟ از چه دیگر ترا نشاطی نیست ؟ شور و حالی و انبساطی نیست ؟ چه شد آن شوق و شادمانیها ؟ چه شد آن وجد و نغمه خوانیها ؟ خواستم شرح حال خود گویم شرح رنج و ملال خود گویم گویم از شوق آشنائیها گویم از محنت جدائیها گویم اورا هنوز دارم دوست چشم جانم هنوز جانب اوست ناگه از دور طفل زیبایی گفت : مادر چرا نمی آیی ؟ تا كه آوای طفل خویش شنید جانب او به اشتیاق دوید شد زمن دور و با دو دیده تر گفت : دیگر ز عشق من بگذر بركلام خود این سخن افزود چه كنم سرنوشت من این بود روحش شاد
|
درباره گلبهار![]()
Homeرپر قرن 21 نگین قالب وبلاگ : پرشین بلاگ محمد جواد عبدی ـ رادیو جوان پل عاشقی تفکر آزاد یه پوتین یه پلاک تنهام پونه تنها ××^^18ساله ها بیان تو ^^×× برگ بی برگی ( نازنین جون ) دوست داشتن دست های تو محمدرضا MRTTTTT آتلیه عکس ضیافت دوچرخه سوار حاج نوید صلواتی مطالب جدید ( سید حسین ) نفرین به تو و عشق تو (یاسر) هر چی دلت بخواد یه خلوت همیشگی (سعید) واژگون خیال برهنه (ک.باران) روزهای بی تو بودن (سایه زندگی) قالب های نایت اسکین کاربران آنلاین: بازديدها : |